دلم از میل گناه پاک نگـه داشتـه ام

دلم از میل گناه پاک نگـه داشتـه ام

با مِی و بـاده چه سرمست نگـه داشتـه ام

 

سخن عشق در این گنبد دوّار نـَمانـد

من به گوش کــَرِ افلاک نگـه داشته ام

 

گـوهر مِهـر تو را نیک نگـه میدارم

در میان دل پـُرخون نگه داشته ام

 

تا که شاداب بمانـَد گـُل ِ رخسار تو را

در دل دیده ی نمناک نگـه داشتـه ام

 

/ 240 نظر / 43 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سفر تا انتهای شب

فلاسفه درباره عشق خیلی حرفها زدند اما منطق هیچ کدامشان به پای منطق تو نرسید رفتی و گفتی : همینه که هست .. [قلب][قلب][قلب][قلب]

مرتضي

سلام آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآآپم

محمد

[گل] سلام مهربانم روزت بخیر مگذار شب فراق ممتـــــــــــــــــــــد بشود حال دلم آن سان که نباید بشـــــــــــــــــود این جاده تو را بگیرد از من؟؟؟!!! هرگز..... از روی جنــــــــــــــــــــازه ام مگر رد بشود! ******* لعنت به همه راه هایی که عرضه ندارند من را به تو برسانند مــن حواس فـــاصله ها را پرت میکنم, تــــو فــــقط بیـــــاا... ******* آن زورق پیـــــرم که در طــوفان تقدیــــر بارش به دوش بــادبـــان افتــــاده باشد دارم به آخر میـــرسم بـــی تـــو، شبیه تــــیری که از دوش کمان افتـــاده باشد ******* خدا کند که برآید به یک کرشمه دو کار... یکی ظـــهور نگار و یکی شروع بــــهار...[گل][قلب]

محمد

[گل]مرز جنون کلماتم را در جوی سحر می‌شویم لحظه‌هایم را در روشنی باران‌ها تا برای تو شعری بسرایم، روشن تا که بی‌دغدغه بی‌ابهام سخنانم را در حضور باد این سالک دشت و هامون با تو بی‌پرده بگویم که تو را دوست می‌دارم تا مرز جنون[قلب]

محمد

[گل]در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست میروی و خانه لبریز از نبودت میشود باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست[گل]

محمد

[گل]ماهی به آب گفتا ، من عاشق تو هستم از لذت حضورت ، می را نخورده مستم آیا تو میپذیری ، عشق خدائیم را؟ تا این که بر نتابی ، دیگر جدائیم را آب روان به ماهی ، گفتا که باشد اما لطفا بده مجالی ، تا صبح روز فردا باید که خلوتی با ، افکار خود نمایم اینجا بمان که فردا ، با پاسخت بیایم ماهی قبول کرد و ، آب روان گذر کرد تنها برای یک شب ، از پیش او سفر کرد وقتی که آمدش باز ، تا این که گوید آری یک حجله دید و عکسی ، بر آن به یادگاری خود را ز پیش ماهی ، دیشب که برده بودش آن شاه ماهی عشق ، بی آب مرده بودش نالید و یادش افتاد ، از ماهی آن صدایی وقتی که گفت با عشق ، می میرم از جدایی ای کاش آب می ماند ، آن شب کنار ماهی.. ماهی دلش نمی مرد ، از درد بی وفایی!! آری من و شما هم ، مانند آب و ماهی.. یک لحظه غفلت از هم ، یعنی همین جدایی[قلب]

محمد

[گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [گل][گل][گل][قلب][قلب][گل][گل] [

منصور

سلام... ای کاش دانسته بودم چگونه زندگی کنم یا کسی را یافته بودم که روش زندگی را به من تعلیم دهد. تئودور پارکر از حضور ونظر زیبای شما در داستان واسطه خیر ممنون وسپاسگزارم [گل]

داداشي اميد

دلش از ميل گنه پاك نگه داشته است گرد آن لشگري از خيل سپه كاشته است اين فرنگيس كه غواص دل درياهاست به دل اندر چه صدفها و درّ انباشته است نگهش دار تو اي گنبد فيروزه نشان پرچم آبجي نازم كه برافراشته است [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]

داداشي اميد

دلش از ميل گنه پاك نگه داشته است گرد آن لشگري از خيل سپه كاشته است اين فرنگيس كه غواص دل درياهاست به دل اندر چه صدفها و درّ انباشته است نگهش دار تو اي گنبد فيروزه نشان پرچم آبجي نازم كه برافراشته است [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب] [قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب][قلب]