موج های فیروزه ای

هر چه باشی شیردل ؛گـَــردون شکارت میکند

هرچه قَــدر باشی عزیــز ؛ ایـّام خـوارت میکند

هرچه باشی هست از مـال و منـال و اِحتشام

گوشمـــال زندگانی هوشیــارت میکنـد

آن لب زیبـــا که داری بـر مــَلال دیگــران

خود به خود ؛ دست طبیعت اشکبـارت میکند

 

چون رّدو قبول همه در پـرده ی غـیب است

هرگز کسی را نکنی عیب ؛ کـه عیب است!

گــَر سرافرازی تو خواهـی با همه یکرنگ باش

قالی از صد رنگ بـودن زیر پا افتاده است.

به دوست گــَرچه عزیز است راز دل مگشــا

که دوست نیــز بگوید بــه دوستـان عزیز!

گیــرم که خـلق را با فـریبت فریفتی!

با دست انتقام جوی طبیعت چه میکنی؟!

 تیــغِ  بـــُرّان ؛گــر به دستت داد چـرخ روزگار

هر چــه میخواهـَـی بِــبــُر؛ امــّا نبـــُر نــان کسـی.

زَهـــر است عطای خلق هرچند دواباشد

حاجت زکه می خواهی جایی که خداباشد.

نوشته شده در ۱۳٩٤/۸/۱ساعت ٥:٢۳ ‎ب.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین