موج های فیروزه ای

 

 لای موهایت همیشه یک گــُل سرداشتی

لاغر و ساده ولی چشمان محشرداشتی

زندگی اما برایم خواب دیگردیده بود

با رژ قرمز کنارش؛شالی از پــَرداشتی

بی قراری های من رسواترم می کرد و تو  

شاعر گم کرده راهی دست ِآخر داشتی

خوش خیالیهایم از این با تو بودن بس نبود

من میان این همه مهره تو بد برداشتی

سالهایم میگذشت و داغ تو جان می گرفت

فکر اینکه این همه مدت چه در سرداشتی ؟؟!..

تا که روزی کودکی دیدم کنارت ...لعنتی!!!

غرق چشمانش شدم !حالا تو دختر داشتی ..

دیدمت اما نگاهت سرد آمد سمت ِمن

ساده تنها رد شدی یا دیده ی تر داشتی ؟

بانگاهی وقت رفتن تلخ فهماندی به من

عاشقم بودی ..ولی یک یار دیگرداشتی

نوشته شده در ۱۳٩٤/٥/٢٦ساعت ۸:٠٥ ‎ق.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین