موج های فیروزه ای

 تـــــــو بارون کــــه رفتــــــــــــی.... 

این شعر یادگاری از بهترین دوست زندگیم علی آقا هست که توی روز بارانی از پیش مارفتندروحشون شاد.

 

بگذارید بگریم، به پریشانی خویش

که به جان آمدم از بی سر و سامانی خویش

 

غم بی همنفسی کشت مرا در این شهر

در میان، با که گذارم، غم پنهانی خویش

 

اندر این بحر بلا، ساحل امیدی نیست

تا بدان سوی کشم  کشتی طوفانی خویش

 

زنده ام باز، پس از این همه ناکامی ها

به خدا کس نشناسم به گرانجانی خویش

 

گفتم ای دل که چو من خانه خرابی دیدی

گفت: ما خانه ندیدیم به ویرانی خویش

 

ما بسی قصه ی عشاق شنیدیم ولی

نشنیدیم کسی را به پریشانی خویش

 

رویـــــــــا هایم را به سمسار دادم

 

پشت شیشه ی مغازه اش نوشت

 

کابوس هـــــــــــــــــــای عاشقانه

 

به قیمت جــــــــــــــــــــوانی

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین