موج های فیروزه ای

  

دو چشمت از عسل لبریز و لب‌هایت شکر دارد

بیــــا، هرچند مـــی‌گــویند: که شیرینـــی ضرر دارد

 

زدم دل را بـــه حافظ ، دیدم او امشب برای من

"لبش می‌بوسم و دَر می‌کشم می" در نظر دارد

 

پریشان است و افسون و هوس در چشم او جمع است

پـــَــری‌ روی  از پـــــریده‌ رنگ،آخــــر کِــــی خبـــــــــر دارد؟

 

لبش شیرین و حرفش تلخ و چشمش مست و قلبش سنگ

درشت  و  نــــرم  را  آمیـــخته  با  خیـــــــر  و  شــــر  دارد

 

بــــه یـــاد اولین بیت از کتــــابِ خواجــــه افتادم

شروع عشق شیرین است، بعدش دردسر دارد

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۱۳ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()

اسیـــــــــــــــــرفصــــــــل خـزان گـردد عمـر آن کـَــــــــس کـه

دمـــــــی اسیـر اشــــــک کُـنـَــــدچشـــــــم مهـــــربان تـورا

ممنونم داداش روح الله ی عزیز که این تصویر زیبا رو به من دادی

متشکرم یه دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

 اسم وبلاگشون هم هست

http://funny58.persianblog.ir/

خنده

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۱٢ساعت ٦:٢٥ ‎ق.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()

 

سال ها ی کودکی دل ز غصّه دور بود
ماهی خیال من حوضش از بلور بود

یک درخت سبز بود ، زیرِ سقف آسمان
من به گهواره ای ، گربه ای کنارمان

ناگهان شبی بلند ، از سرم عبور کرد
بند گهواره را ، تاب داد و دور کرد

برگ های خسته را ، دسته دسته باد برد 
قصّه های خوب را ، مادرم ز یاد برد

سال ها گذشته باز ، حوض خالی ، آب نیست
گهواره ام کجاست ؟ خواب هست و تاب نیست

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٦/۸ساعت ۳:۱٢ ‎ق.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین