موج های فیروزه ای

 عاقبت یک روز میفهمی که بد تا کرده ای 

بی جهت،ساحل نشسته ترک دریا کرده ای 

 

لذت امواج دریا،گر چه گیرد راحتی ..! 

اما با طوفان آن آرام پیدا کرده ای

 

ساحل دریا اگر زیباست ،دریا علت است

این سبب را پس چرا اینگونه حاشا کرده ای 

 

در پی یک لحظه آرامش به دریا آمدی 

ترک آسایش برای روز فردا کرده ای

  

نازنینم از زیان این سفر تلخی نکن

تو تجارت با دل و اعماق دریا کرده ای

با آرزوی روزهای فیروزه ای و پراز آرامش برای شما

             

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/۱٠ساعت ٩:٢٤ ‎ب.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()

 

هر بار خواستم چای بریزم نمانده ای

رفتی و باز هم به سکوتم نشانده ای

 

تنها دلم خوش است به اینکه یکی دو بار

با واسطه "سلام" برایم رسانده ای

 

حالا صدای من به خودم هم نمیرسد

از بس که بغض توی گلویم نشانده ای

 

دیدم که شهردوباره پر از عطر مریم است

گفتند باز روسری ات را تکانده ای 

بدبخت من...

فلک زده من...

بد بیار من...

امروز عصر چای ندارم... تو مانده ای!

 

 

نوشته شده در ۱۳٩٤/٤/٧ساعت ۱:٥۱ ‎ق.ظ توسط ๑۩۞۩ فــرنـگیـس۩۞۩๑| نظرات ()



      قالب ساز آنلاین